دل دریا

 

عجیب است دریا

همین که غرقش می شوی

پس می زند تو را …

 

 

 

 

 

 

آصف ثانی

 

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

گوهر هر کس از لعل توانی دانست

قدر مجموعه گل را مرغ سحر داند و بس

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده

بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست

آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم

محتسب نیز در این عیش نهانی دانست

دلبر آسایش ما مصلحت ندید

ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست

سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عتیق

هر که قدر نفس باد یمانی دانست

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

" می بیاور که ننازد به گل باغ جهان "

" هر که غارتگر باد خزانی دانست "

حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت

ز اثر تربیت آصف ثانی دانست

 

 

دلنوشته:

*در این هوای دلگیر نفس دلمان بند آمد , کاش که باران بی بهانه می آمد...

 

 

 

جام های بلا

 

نام تو كه بر قلم مي­آيد خاطرات تلخ و سنگين كربلا هم مي­آيد. چه رازي است ميان نام تو و كربلا كه هرگاه نامت بر زبان­ها تكرار مي­شود، سوزش درد كربلا هم قلب­ها را مي­سوزاند. وقتي قلم نامت را مینويسد بي­اختيار دست بريده عبدالله هم مي­آيد، فرق شكافته عباس و دستان بريده و چشم پاره شده اش،بدن ارباً ارباي علي اكبر، حنجر شكافته علي اصغر

 و سخت­تر و تلخ­تر و دردآورتر حسين وقتي در گودال دست و پا مي­زد و از تو مي­خواست به سوي خيمه ها بازگردي كه بچه­ها ديگر پناهي جز تو نداشتند.

 زينب بانوي صلابت و يقين! چه رازي است ميان اسم تو و قلب­هايمان كه تا نامت را بر لب جاري ميكنيم قلب­هايمان خون مي­گريد و سوگوار لحظه­اي مي­شود كه تو با تمام داغ و غربت، غريبانه با عالم خاك وداع كردي تا از ناراستي­هاي زمانه به مادر شكايت كني

و اينك خداحافظ پرستوي زخمي خانه به دوش. خداحافظ امانت دار علم لدني كه جام­هاي بلا را در امتحان "توفان پر بلاي كربلا، طشت خون، سرشكافته و پهلوي شكسته " بدون هيچ شكوه نوشيدي و محو جلوه­هاي حق بودي.

«ما رَأَیْتُ إِلاّ جَمِیلاً.»

 

 

 

 

نامی بلند...

 

بانويي در مقابل ديوار كعبه ندا مي­دهد: خدايا اين حمل را بر من آسان كن،

و ناگاه ديوار كعبه شكافته مي­شود تا مادر قدم در كعبه نهد و ديوار بسته شود و در كعبه به هيچ روي باز نگردد تا نوزادش قدم در اين سراي فاني بگذارد كه نامش دل مشتاقان را به وجد آورد و ذكرش دل­هاي گمراه را به راه. نوزادي قدم به اين دنياي خاكي بگذارد تا ﴿...إني أعلم مالا تعلمون﴾ معنا يابد.

 مردي كه هيچ خندقي جلودارش نبود و هيچ خيبري تاب بازوان ستبرش را نداشت. مردي كه هيچ عمرو و مرحبي مقابلش قد علم نكند؛ مگر اين­كه هم آغوش خاك شود.

 

نامی بلند ؛ چونان پيشانیش كه خود معراج آفتاب است و رويشگاه ماه.

نامی بلند ؛ به بلنداي انساني كه با صداقتي يگانه و راستين، لباس "الست" مي­پوشد و حيلت­ها و نفاق­ها را مي­ داند.

نامی بلند ؛ چونان نگاه سبزش كه هيچ سبزه­اي در جهان نمي­رسد، اگر نگاه سبزش نبود.

نامی بلند ؛ چونان دست­هاي پر رحمتی كه آفتابش يتيمي جهان را جبران كرد.

نامی بلند ؛ چونان صداي گام­هاي مهربانش كه گوش تاريخ را نوازش داد.

نامی بلند ؛ به بلنداي آسمان بلاغت و فصاحتت.

نامی بلند ؛ كه  رحمة للعالمين و صداي آشنايش همان وزش نسيم بهاري است در كوير دل­هاي مردمان!و نبأ عظيمي و صراط مستقيم. كائنات با تكرار نامش به تكاپو مي­افتند و قيام مي­كنند.

ای علی كه سرچشمه بركاتي و بهانه خلقت آسمان­ها و زمينی.

آري، نامت بلند است؛ به بلنداي رسالتت كه مردم زمين­گير حماقت و كاهلي را به امّت واحده بدل كرد.

مگر قلم توان بيان عظمت و بلندي نام و جايگاهت را داند؟! ...

 

            نه بشر توانمش خواند نه خدا توانمش گفت

 متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را

 

عظمتش آسمان­ها را به زانو در آورد و كعبه، شكوهش را تفسير كند. فراتر از عشق زمين كه شاعران ديوان­هايشان را با نام او مزيّن مي­كنند. يك آسمان بلاغت و يك كهكشان فصاحت كه فاتح دل­هاي عاشقان است و التيام زخم­هاي ضعيفان و مرهم دل­هاي غريبان.

السّلام علي ابي الأئمة و خليل النبوة والمخصوص بالأخوّة...

 

 

 

 

ادامه نوشته

شب دراز است

چه ابر تيره اي گرفته سينه ی آسمانت را
که با هزار سال بارش مکرر بار
دل آسمان را وا نمی کند

ای سایه دلگیر
باد ها در راه مانده اند

و من، چه ساده، ايمان دارم به وفاداري روياها
و شما، چه ساده، ترسيده ايد از این رؤيا
 
 
 
 
 
پی نوشته:

"در هوای چمن ای مرغ گرفتار، منال
شب دراز است؛ دمی در قفس و دام بخسب"

آواره کن , همین امشب!

 

آواره کن , همین امشب!

همه آرزوهایی که هنوز به دل نیامد

و همه ی آرزوهایی که هنوز از دل نرفته

و همه ی آرزوهایی که ما بین ماندن و رفتن

 دل دل میکنند ,

          همه را

          همه ی  شان را

روانه ی دشت آرزوها آواره کن , همین امشب!

 

کیفَ یخفی عَلیکَ یا الهی ما انت خلَقتَهُ؟؟!

 

 

 

این رجبیون؟

 

ولادت با سعادت پنجمین پیشوای شیعیان، « بـاقـرالـعـلـوم » ، حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) و حلول ماه مبارک رجب ماه خدا را به پیشگاه مقدس و منور قطب عالم امکان، حضرت حجة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان آن حضرت، تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

 

 

 

اعمال  و فضیلت ماه مبارک رجب  در ادامه مطالب جویا شوید:

التماس دعا

 

 

 

ادامه نوشته

یادم بود 5 خرداد

 

 

 

 

 

 

تبارک تالله

 

 مـیلاد با سعـادت باعث خلقت،دخت نبـوت،ام امامت، قطـب دایـره وجود، حبـیبه ذات ربّ العـالمین، پاره تن رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)، زوجه و کفـو امیـرالمؤمنیـن علیّ مرتضی(علیه السلام) وامّ الائمة النقباء والنّجباء حضرت فاطـمة الزهـراء (علیها السلام) برنـامـوس دهـر و شمس ضحای آسمان هدایت حضرت صاحب العصروالزّمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ونیزبرشیـعیان ومحبین آنحضرت مبارکباد

 

 

 

تبارک تالله احسن الخالقین

و آفرین به خالقت که چنین آفرید تو را نازنین.

 

 

 

 

 

عرفانی

 

والموت ولاده الروح

مرگ، تولد روح است.

 

بهجت
 
 
 
 
 

بی معرفت...

 

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!               

             فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!                                                           

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!                                                                      

             هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!                                                     

هيچ کس اشکی برای ما نريخت                                                                              

             هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست                                                                        

             حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم                                                                                       

             گاه بر حافظ تفاءل می زنم                         

               

اللّهُمَّ صَلِ عَلى مٌحَمَّد وَ آلِ مٌحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم

 

بايد از محشر گذشت

اين لجنزاري كه من ديده ام سزاى صخره هاست

گوهر روشندل از كام جهاني ديگر است

عذر مي خواهم پرى ، عذر مي خواهم پرى من نمي گنجم در آن چشمان تنگ

با دل من آسمانها نيز تنگى مي كنند

روي جنگلها نمي آيم فرود

شاخه زلفي گو مباش

آب دريا ها كفاف تشنه اين درد نيست

بره هايت مي دوند

جويباري كه عزيزم

راه خود گير و برو

يك شب مهتابي از اين تنگ ناي

 بر فراز كوهها پر مي زنم

مي گذارم مي روم ناله خود مي برم

دردسر كم مي كنم

چشمهايي خيره مي پايد مرا

غرش ابر مي آيد به گوش

كبر فرعوني و سحر سامرئي است

دست موسي و محمد با من است

مي دويم هر وعده آنجا كه روز و شب را آشتى است

صبح چندان دور نيست


موفق باشی.

 

 

 

کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید ؟!

که از دیوار و در ،  بـــــوی پر پروانــه می آید !

 

 

دلنوشته:

هوا بس ناجوانمردانه گرم است !

 

 

 

 

مگراین بحر مواج ساحل ندارد

ادامه نوشته

روز بزرگداشت سعدی استاد سخن...

دو خورشید ادب

جناب شیخ اجل سعدی و خواجه حافظ حدود یک قرن با هم فاصله زمانی داشتند.زمانی که لسان الغیب پا به جهان گذاشت ،صد سال از درگذشت افصح المتکلمین می گذشت.

ابتکار و ذوق شاعرانه یک شاعر  معاصر اصفهانی "شادروان  احمد غفور زاده" با کنکاش و دقت در دو دیوان ، از مجموع غزلها،دو غزل فراهم آورده که در هر بیت ،مصرعی از حافظ و مصراعی از سعدی آمده است.

غرل اول رو برات گذاشتم بخونش قشنگه.تو یک پست دیگه غزل دوم رو می نویسم.

 

غزل اول

باغ مرا چه حاجت سرو صنوبر است

صحراو باغ زنده دلان کوی دلبر است

شکر خدا که از مدد بخت کار ساز

باز آمدی که دیده مشتاق بر در است

 

دل را که مرده بود حیاتی ز نو رسید

پیغام آشنا،نفس روح پرور است

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل

روزی که بی تو می گذرد،روز محشر است

 

گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می سرود

از هر چه بگدری سخن دوست خوشتر است

 

بر برگ گل ز خون شقایق نوشته اند

معشوق خوبروی چه محتاج زیور است

گر در سرت هواس وصال است حافظا

هیهات از این خیال محالت که در سر است

سعدی بدر نمی کند از سر هوای دوست

دولت در این سرا و گشایش در این در است

 

 

 

 

تفسیری جدا

 

بسم الله الرحمن الرحيم

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)

 

 

چه تعبیری خدا در نقطه دارد

 که تفسیری جدا هر نقطه دارد

 به تعداد بهار عمر زهرا ( س) 

 همین اندازه کوثر نقطه دارد

 

 

 

منبر

 

 

ما آن توییم

و دل و جان آن تو

ما را خواهی سوی منبر برو خواهی به سوی دار .

 

دخیل چادر زهرا (سلام الله علیها)