زمان

 

زمانی بود که اگر از کسی جویا می شدی

این چه کاریست که می کنی؟

جواب این بود که : ما "پدرن خود را در این کار دیدیم ..."

اما حال اگر جویا شوی که این چه کاریست می کنی؟

جواب دیگر این نیست که " پدران مان را در کار دیدم "

 

خدایا چگونه هست که

به خاطر تو رنجیدن شیرین است

اما چه اصراریست

به خاطر غیر تو بودن

به خاطر غیر تو رنجیدن

قصه

کهنه صرّافان دنیا از تصرّف می خورند
از عدالت می نویسند، از تخلّف می خورند

می نویسم دوستان! معیار خوبی مرده است
دوستان خوب من تنها تأسّف می خورند!

این که طبع شاعران خشکیده باشد عیب کیست؟
ناقدان از سفرۀ چرب تعارف می خورند

عاشقان هم گاه گاهی ناز عرفان می کشند
عارفان هم دزدکی نان تصوّف می خورند

یوسف من! قحطی عشق است، اینان را بهل!
کلفت دین اند و دنیا، از تکلّف می خورند

آخر این قصّه را من جور دیگر دیده ام
گرگ ها را هم برادرهای یوسف می خورند!