یا من لا ملک الاّ ملکه
سخن از احتیاج ما و استغنای معشوق است
" منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزيد نعمت ، هر نفسی که فرو می رود ممد حياتست و چون برمی آيد مفرّح ذات ."
هر نفس ادامه دهنده زندگی است . در واقع هيچ يک از ما به اين موضوع هيچ گاه توجه نمی کنيم . به اين که زندگی را به چه اميدی "زندگی" می کنيم ، در حاليکه از نفس ديگر خود نيز بی خبريم . يعنی اين اميد ، اين هدف چقدر اهميت دارد که ارزش اين همه غم و رنج و درد را فراهم می آورد ؟
-------------------
سراپـا اگر زرد و پـژمرده ایم
ولی دل بـه پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پـر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گـرده ایـــم !
گـواهی بخواهید ، اینک گــواه :
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست ، عمری به سر برده ایم
دل نوشته:
*/آتش به من اندر زن ، آتش چه کند با من ؟/کاندر فلک افکندم ، صد آتش و صد غوغا
*/ترسم بیخود بود.
هنوز بام دلم پابرجاست...
هنوز میلرزد و می تپد.
*/ "آيا وقت آن نرسيده است که دل ها نرم شوند؟" (سوره مبارکه حديد)