بانويي در مقابل ديوار كعبه ندا ميدهد: خدايا اين حمل را بر من آسان كن،
و ناگاه ديوار كعبه شكافته ميشود تا مادر قدم در كعبه نهد و ديوار بسته شود و در كعبه به هيچ روي باز نگردد تا نوزادش قدم در اين سراي فاني بگذارد كه نامش دل مشتاقان را به وجد آورد و ذكرش دلهاي گمراه را به راه. نوزادي قدم به اين دنياي خاكي بگذارد تا ﴿...إني أعلم مالا تعلمون﴾ معنا يابد.
مردي كه هيچ خندقي جلودارش نبود و هيچ خيبري تاب بازوان ستبرش را نداشت. مردي كه هيچ عمرو و مرحبي مقابلش قد علم نكند؛ مگر اينكه هم آغوش خاك شود.
نامی بلند ؛ چونان پيشانیش كه خود معراج آفتاب است و رويشگاه ماه.
نامی بلند ؛ به بلنداي انساني كه با صداقتي يگانه و راستين، لباس "الست" ميپوشد و حيلتها و نفاقها را مي داند.
نامی بلند ؛ چونان نگاه سبزش كه هيچ سبزهاي در جهان نميرسد، اگر نگاه سبزش نبود.
نامی بلند ؛ چونان دستهاي پر رحمتی كه آفتابش يتيمي جهان را جبران كرد.
نامی بلند ؛ چونان صداي گامهاي مهربانش كه گوش تاريخ را نوازش داد.
نامی بلند ؛ به بلنداي آسمان بلاغت و فصاحتت.
نامی بلند ؛ كه رحمة للعالمين و صداي آشنايش همان وزش نسيم بهاري است در كوير دلهاي مردمان!و نبأ عظيمي و صراط مستقيم. كائنات با تكرار نامش به تكاپو ميافتند و قيام ميكنند.
ای علی كه سرچشمه بركاتي و بهانه خلقت آسمانها و زمينی.
آري، نامت بلند است؛ به بلنداي رسالتت كه مردم زمينگير حماقت و كاهلي را به امّت واحده بدل كرد.
مگر قلم توان بيان عظمت و بلندي نام و جايگاهت را داند؟! ...
نه بشر توانمش خواند نه خدا توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را
عظمتش آسمانها را به زانو در آورد و كعبه، شكوهش را تفسير كند. فراتر از عشق زمين كه شاعران ديوانهايشان را با نام او مزيّن ميكنند. يك آسمان بلاغت و يك كهكشان فصاحت كه فاتح دلهاي عاشقان است و التيام زخمهاي ضعيفان و مرهم دلهاي غريبان.
السّلام علي ابي الأئمة و خليل النبوة والمخصوص بالأخوّة...