نامی بلند...
13 رجب؛ آغاز ايام البيض
وقتي گل و لاي گناه، آب دل را كدر ميكند و عفونت معصيت، گوشهاي جان را سنگين ميكند، وقتي كه دود و دم نافرماني خدا چشم دل را كم سو ميكند؛ عشق، تنگي نفس ميگيرد و گلوي روح ميسوزد. آنگاه است كه به فكر ميافتي تا با داروي شفابخش <ثقلين> خودت را از درد پوچي نجات دهي و اعتكاف چاره سازت ميشود. سفر چند روزه به سرزمين صفا و صداقت و غوطه ور شدن در زلال معنا. اعتكاف ميثاقي است دوباره، عهدي است صدباره و نگاهي يك باره به عمق ناپيداي عشق. اعتكاف يعني توقف چند روزه در ايستگاه مسجد جامع تا با زبان روزه كركس آمال و هوس را حبس كني و مرغ دلت را بال دهي تا پرواز كند براي سير به آفاق و انفس و كنج كوچك اين مسجد، چه وسعت فراخي در خود نهفته دارد. در اين كنج خلوت و آرام، خالي از همه ولولهها و ابليسها كه ميتوان به ياد آورد و تكرار كرد همه آن چيزهايي كه به تو بخشيدهاند و قدر ندانستي. اينجا ميتواني سبكبارتر برخيزي و ابليسها را از خود براني و سفره دردهايت را در محضر حضرت دوست بگشايي.
هيچ كنجي بي دد و بي دام نيست جز به خلوتگاه حق آرام نيست