﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم


﴿ وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ 

﴿ وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ 

 

و اگر پروردگار تو مى‏خواست قطعا هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مى‏آوردند پس آيا تو مردم را ناگزير مى‏كنى كه بگروند. و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد و [خدا] بر كسانى كه نمى انديشند پليدى را قرار مى‏دهد


(آیات ۹۹ تا ۱۰۰ سوره یونس) 

...


پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

 من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم




 

ادامه نوشته

ثارالله

 

ماه خون
    ماه اشک
        ماه اعزاست
عزای کیست؟
گمانم عزای
              خون خداست!

 

خدا نوشته:

 

من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني

 و من احبني عشقني و من عشقني عشقته قتلته و من

قتلته فعلي ربه – و من عليه الله اناديته

آن کس که مرا طلب کند؛ می یابد. آن کس که مرا یافت؛ می شناسد. آن کس که مرا شناخت دوستم می دارد. آن کس که دوستم داشت ؛ به من عشق می ورزد. آن کس که به من عشق ورزید؛ من نیز به او عشق می ورزم. آن کس که به او عشق ورزیدم؛ او را می کشم. و ان کس که من او را بکشم خون بهایش بر من واجب است. و آن کس که خونبهایش بر من واجب باشد؛ من ، خود خونبهای او هستم

 

 

محرم نوشته:

 

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود

اما افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند

 و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.

 

 

پناه مولا بود!

 

هیجدهم ذي الحجة الحرام، عید غدیر خم و عیدالله الأکبر، عید آل محمّد(علیهم السلام) و عظیم ترین اعیاد را به محضر مقدّس و منوّر قلب عالم امکان، حضرت بقیة الله الأعظم حجة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبین حضرت امیرالمؤمنین علي (علیه السلام) تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

 


 

  

 

آسمان، سرپناه مولا بود
و زمين، كارگاه مولا بود

عاشقي، پابه‌پاي او مي‌رفت
چشم نرگس، نگاه مولا بود

هرچه مي‌كرد، دلبري مي‌كرد
مهرباني، سپاه مولا بود

عدل و آزادگي، كه گم مي‌شد
چشم مردم، به راه مولا بود

روز، هر چيز داشت؛ از او داشت
و شبان، شاهراه مولا بود

روز و شب را، به كار، وا مي‌داشت:
اين، سپيد و سياه مولا بود!
آب، از الغدير، برمي‌داشت
مَشربي، كه گواه مولا بود

كوفه، هرچند هم، كه بد مي‌كرد
باز هم، در پناه مولا بود!

پدر خاك بود و، خاكي بود
بي‌گناهي، گناهِ مولا بود!

 

 

دل نوشته:

*کاش از علی انصاف رو یاد بگیریم

*قرآن به جز از وصف علي آيه ندارد/ ايمان به جز از حب علي پايه ندارد / گفتم بروم سايه لطفش بنشينم / گفتا كه علي نور بود سايه ندارد

 

 

 

 

 

شهادت جانسوز پنجمین پیشوای شیعیان ، باقر العلوم ، امام محمّد باقر (علیه السلام) را به پیشگاه مقدس و منوّر بقیة الله الأعظم ، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و دوستداران آنحضرت تسلیت و تعزیت عرض مینمائیم.

 

عَن أبِي جَعفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: إیَّاکُم و التَّفَکُّرَ فِي اللهِ وَ لَکِن إذَا أرَدتُم أن تَنظُرُوا إلَی عَظَمَتِهِ
فَانظُرُوا إلَی عَظیمِ خَلقِهِ.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: از تفکر دربارۀ خدا بپرهیزید، ولی اگر خواستید در عظمتش بیندیشید در عظمت خلقش نظر کنید.

 


     

میزان رضایت خدا

 


 

حضرت حق فرموده:

ای فرزند آدم، .. من از تو به همان ميزان راضى هستم كه تو از من راضى باشى.

 

 

 

کعبۀ ظاهر و باطن


 

خواجه عبدالله انصاری گوید:

بدانکه خدای تعالی
در ظاهر، کعبه ای بنا کرده که از سنگ و گل است و در باطن کعبه ای ساخته که از جان و دل است.
آن کعبه، ساختهی ابراهیم خلیل است، و این کعبه، بنا کردهی رب جلیل است.
آن کعبه، منظور نظر مؤمنان است، و این کعبه، نظرگاه خداوند رحمان است.
آن کعبهی حجاز است و این کعبهی راز است.
آن کعبه انصاف خلایق است و این کعبه عطای حضرت خالق است.
آنجا چاه زمزم است و اینجا آه دمادم.
آنجا مروه و عرفات است و اینجا محل نور ذات.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) آن کعبه را از بتان پاک کرد، تو این کعبه را از اصنام هوی و هوس پاک گردان.

 

 

 


این چرا نویسی؟

 
پدر ابوسعید ابوالخیر، از دوستداران سلطان محمود غزنوی خانهای ساخته و همهی دیوارهای آن را صورت سلطان محمود و لشگریان و فیلان او نگاشته بود.
شیخ طفل بود. گفت: پدر! از برای من خانهای بگیر. چون خانه آماده شد، ابوسعید همهی آن خانه را «الله» نوشت.
پدرش گفت: این چرا نویسی؟
گفت: تو نام سلطان خویش مینویسی و من نام سلطان خویش.
 

محبت و محنت

 

شبلی گوید: وقتی به دهی از دهات شام رسیدم، مردی را دیدم نشسته و سر در پیش افکنده، بیخود سخن میگفت و مردم بسیار گرد وی در آمده بودند. پرسیدم حال این مرد چیست؟ گفتند: این مرد دیوانه است. پیش وی رفتم و سلام کردم. جواب سلام مرا داد و گفت:

ای شبلی! اگر خواهی سلامت یابی، گرد کوی محبت مگرد، تا رقم دیوانگی بر تو نکشند، و این قدم اول است. هر چند که ما در محبت میافزاییم وی در محنت میافزاید.

 

من او را دوست دارم


 

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به خداوند عزوجل عرض کرد:
پروردگارا! دوست داشتم میدانستم کدام بنده ات را دوست میداری تا دوستش بدارم؟
خداوند فرمود: هرگاه دیدی بندهای "بسیار ذکر مرا میگوید (یکثُر ذکری)"، پس من اجازهی این کار را دادهام و من او را دوست دارم.
 
 

کمانه

 

امروز

قرق قبله ی

محراب نگاهش

جانی تازه کرد این دل

 

 

امام علی علیه السلام:

 

                              اگر آن كس كه بايد باشي ،

                                                                   نيستي

                              پس چه فرقي مي كند كه

                                                                  كيستي ؟!

 

 

 بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت...
دانه ی گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد...
نفس نفس میزد...اما کسی صدای نفس هایش را نمیشنید...
کسی او را نمیدید...
دانه از روی شانه های نازکش سر خورد و افتاد...
خدا دانه ی گتدم را فوت کرد... مورچه می دانست که نسیم نفس خداست!
مورچه دانه گندم را دوباره بر دوشش گذاشت و رو به خدا گفت:
"گاهی یادم می رود که هستی. کاشکی بیشتر می وزیدی!"
خدا گفت:
"همیشه می وزم. نکند دیگر گمم کرده ای؟"
مورچه گفت:
"این منم که گم میشوم! بس که کوچکم! بس که ناچیز! بس که خرد!نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد!"
خدا گفت:
"اما نقطه سر آغاز خطی ست"
مورچه زیر دانه ی گندمش گم شد و گفت:
"من اما سر آغاز هیچم.ریزم و ندیدنی...
من به هیچ چشمی نخواهم آمد..."
خدا گفت:
"چشمی که سزاوار دیدن است می بیند... چشم های من همیشه بیناست..."
مورچه این را می دانست اما شوق گفت و گو داشت...
پس دوباره گفت:
"زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم. نبودنم را غمی نیست..."
خدا گفت:
"اما اگر تو نباشی پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه ی خاک باز کند؟!
تو هستی و سهمی از بودن برای توست در نبودت کار این کارخانه ناتمام است!"
مورچه خندید و دانه ی گندم دوباره از دوشش افتاد
خدا دانه را به سمتش هل داد
هیچ کس اما نمی دانست که در گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم گفت و گوست...!

عرفان نظر آهاری                   

 

 

 پی نوشته: 

آن گرد حرم گردد و اين گرد خرابات
من دور سرت گردم و هر جا که تو باشی ...

 

 

 

 

اندرز دنیا

 

 

یا باقی

 

شما را از دنیا می پرهیزانم ، كه منزلگاهی است ناپایدار ٬نه خانه ی ماندن و نه جایگاه قرار . خود را آراسته و به آرایش خویش شیفته است ، و دیگران را به زینت خویشتن فریفته .

خانه ای نزد خداوند آن خوار و متاعی بی مقدار . حلال آن را به حرامش معجون داشته است ٬ و خوبی آن را به بدی اش مقرون و زندگانی اش را به مرگ آمیخته است٬ و در كاسه ی شهدش ، شرنگ ریخته است .

 خداوند تعالی آن را برای دوستانش نگزید ، و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزید . خیر آن اندك است و شر آن آماده . فراهم آن پریشان و ملك آن ربوده و آبادان آن رو به ویرانی نهاده . آنچه ویران گردد ، خانه ی خوبی نیست و به كار نیاید ، و عمری كه چون توشه پایان پذیرد ، زندگانی به شمار نیاید ٬ و روزگاری كه چون پیمودن راه به سر آید ، دیر نپاید . آنچه را خدا بر شما واجب كرده مطلوب خود شمارید ٬ و توفیق گزاردن حقی را كه از شما خواسته ، هم از او چشم دارید ٬ و پیش از آن كه مرگ شما را فرا خواند ، گوش به دعوتش بدارید .

                                                                                                

                                                                                                                        نهج البلاغه ــ خطبه ۱۱۳

 

 

 

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
بلایی کز حبیب آید ، هزارش مرحبا گفتیم

۰ ۰ ۰

 

 پی ٫ دل٬ آه ...نوشته: 

                 خالی.

                  اما در ادامه چند سطحی هنوز هست...

 

ادامه نوشته

 

 

عالمان‌ ، به‌ سبب‌ زيادى‌ جاهلان‌ ، غريب‌اند.

 

 

 

چه کسی مقرب تر است؟

  

 

گفتم :الهی و ربی من لی غیرک؟



گفتی : الیس الله بکافٍ عبده؟!

 

 

 يه بار حضرت عيسي(ع) به خدا گفت:آيا بنده اي روي زمين تو هست كه بيشتر از من دوستش داشته باشي؟خدا گفت:بله.
عيسي تعجب كرد.آدرسش رو پرسيد تا بره سراغش و بفهمه چرا خدا اونو بيشتر دوست داره.
خدا گفت،پيرزني در دور افتاده ترين روستاي شهر،در يك خرابه.
وقتي عيسي به محل مورد نظر رسيد،پيرزن گفت سلام بر پيامبر خدا!!!!!!! عيسي گفت:تو از كجا مي دونستي كه من كيم؟ پيرزن گفت همون كسي كه به تو گفت بيائي اينجا به من گفت كه تو ميائي.
عيسي گفت:چرا خدا تو رو بيشتر از من دوست داره؟
پيرزن گفت آخه ببين همه دو تا پا دارن،من شلم، ببين خدا چقدر منو دوست داره كه من رو از همه متفاوت آفريده.تازه همه چشم دارن و دنيا رو مي بينن،ولي همين طوري كه مي بيني من كورم،ديگه مطمئنم كه با همه خلائق خدا يه فرقي دارم.همه لااقل يه زيبائي تو چهره شون دارن،كه وقتي به چهره شون نگاه مي كني حالت بد نشه،من ولي جذامي هستم.ديگه رد خور نداره كه خدا منو خيلي دوست داشته كه اين همه منو متفاوت آفريده.
من خدائي رو كه اين همه به من لطف داشته از صميم قلب دوست دارم.اون به من به يه چشم ديگه نگاه مي كنه...

 

پ.ن

واقعا" همينطوره.خدا همه بندگانش رو دوست داره و هركدوم را از ديگري مجزاآفريده با تفاوت .

در رفتن هیچ نیست اما اگر رفتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را...

صنما ...

 

  

از پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت شده که:

 «به کوچکی گناه منگرید، بلکه به بزرگی کسی بنگرید که نسبت به او گستاخی کرده اید».

  

 

کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
ما همه پابسته تو شير شکاری صنما
دلبر بی کينه ما شمع دل سينه ما
در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما
ذره به ذره بر تو سجده کنان بر در تو
چاکر و ياری گر تو آه چه ياری صنما
هر نفسی تشنه ترم بسته جوع البقرم
گفت که دريا بخوری گفتم کری صنما
هر کی ز تو نيست جدا هيچ نميرد به خدا
آنگه اگر مرگ بود پيش تو باری صنما
نيست مرا کار و دکان هستم بی کار جهان
زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما
خواه شب و خواه سحر نيستم از هر دو خبر
کيست خبر چيست خبر روزشماری صنما
روز مرا ديدن تو شب غم ببريدن تو
از تو شبم روز شود همچو نهاری صنما
باغ پر از نعمت من گلبن بازينت من
هيچ نديد و نبود چون تو بهاری صنما
جسم مرا خاک کنی خاک مرا پاک کنی
باز مرا نقش کنی ماه عذاری صنما
فلسفيک کور شود نور از او دور شود
زو ندمد سنبل دين چونک نکاری صنما
فلسفی اين هستی من عارف تو مستی من
خوبی اين زشتی آن هم تو نگاری صنما 

 

از غزلیات مولانا

 

 

 

ماه خدا...

 

سلام بر رمضان که شیطان به بند کشیده می شود

گیرند همه روزهُ من گیسویت       جویند همه حلالُ من ابرویت

از بین 12 ماه من ماه ندیده ام به سان رویت

 

گفتگو با معبود محبوب

 

 

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ام 

نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
-گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
-گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

 

شرابا طهورا

 

وسقاهم ربّهم شرابا طهورا.

<br/><a href="http://i30.tinypic.com/1zyjurr.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

ساقیا بده جامی زان شرابِ‌ روحانی

تا دمی بیاسایم زین حجابِ‌جسمانی

 خانه دلِ‌ما را از کرم عمارت کن

پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی....

 

 

امير با عظمت!

 

 

شب شگفتي ست؛
آبشاري از آيه هاي سوره قدر، تا باغ سحرگاهي قلبم جاري شده است.

شب شگفتي ست؛
چشم هاي نيمه باراني ام، سمت درختان باغچه مي چرخند، دست هاي درخت نارنج پراز شكوفه و شبنم است.

قدر اين شب را گل شمعداني مي داند؛ كه آسوده و آرام، چشم به بيكران ها دوخته است و بي تكلم نجوا مي كند.

...هنوز از آسمان واژه هاي نوراني مي بارد...
فرشته ها زمين را قرق كرده اند...
... و من هنوز در معاني اين شب شگفت غوطه ورم.

 

 

اذان سحر را دوست دارم چون عطر نام تو را در جان ها مي پراكند.
اما سحري كه تو اذان آن را نگفته باشي، از شام بي ستاره هم سياه تر است.

اي امير!
نام بلند تو با رويش دل ها همراه است.
به راستي چه شد كه زمين تحمل چشم هاي دور انديش تو را نداشت؟
جز اينكه براي هر كور دلي آيينه اي هديه آورده بودي!

بي شك در سراشيبي شب فرو رفت، تيغ بدستي كه فرق ماهت را نشانه رفت.

اي امير با عظمت!
ديروز تو راه شيري را به ما نشان دادي!
و امروز، كودك دلم با ظرفي از شير به بالينت آمده است.

 

چشم هايت را بر ما مبند!
                                ما اهل كوفه نيستيم!

 

 

 

خطبه بدون‏ «الف‏» حضرت علی (علیه السلام)

 

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ ...

 

 

ادامه نوشته

یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است

 

كاركرد علمي مسجد در عصر رسول خدا صلي الله عليه و آله و توصيه هاي ائمه عليهم السلام در اين باره، ما را با يكي ديگر از آثار حضور در مسجد آشنا مي سازد.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

 «كُلُّ جُلُوسٍ فِي الْمَسْجِدِ لَغْوٌ اِلاّ ثَلاثَةً: قِرائَةُ مُصَلٍّ اَوْ ذِكْرُ اللّه ِ اَوْ سائِلٌ عَنْ عِلْمٍ؛»

 هر نشستني در مسجد بيهوده است،

مگر اينكه براي سه كار باشد؛

خواندن قرآن، ذكر خدا، پرسش از علم.»

 

آقای قدس می گوید:

« روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.

آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقا زاده بر نخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.

آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد، برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام می فرماید:

« تفکر ساعة خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است. »

آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند. »

 

منابع:

رضا باقی زاده، برگی از دفتر آفتاب: شرح حال شیخ السالکین حضرت آیت الله العظمی بهجت

سید مهدی ساعی، به سوی محبوب: دستورالعملها و رهنمودهایی از شیخ الفقها والمجتهدین، عارف ربانی حضرت آیه الله العظمی بهجت مدظله العالی

 

شرح بی نهایت...

 

بنام و یاد خدایی که او ما را بس است ...

ملاصدرا می گوید :

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک میشود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده میشود

و به قدر ایمان تو کارگشا میشود .

یتیمان را پدر میشود و مادر

محتاجان را برادر میشود .

ناامیدان را امید میشود گمشدگان را راه میشود .

در تاریکی ماندگان را نور میشود

رزمندگان را شمشیر میشود

 پیران را عصا میشود

محتاجان به عشق را عشق میشود

خداوند همه چیز می شود همه کس را ...

                                                   به شرط اعتقاد

                                                   به شرط پاکی دل 

 

 

 

ذکر یونسیه

 

سند نماز غفیله

غفیله اسم مصغر از غفلت است؛یعنی غفلت کوچک و امام صادق علیه‏السلام از پدرش

امام باقر علیه‏السلام و امام باقر علیه‏السلام از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در خصوص این

نماز مستحبی چنین نقل می‏کند:

«صَلُّوا فی ساعَةِ الْغَفْلَةِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامة؛(1) نماز بخوانید در ساعت غفلت؛ اگرچه

 دو رکعت باشد، این دو رکعت نماز [شما را] به بهشت وارد می‏کند.»

در روایتی دیگر چنین می‏فرماید:

«تَنْفِلوُا فِی ساعَةِ الْغَفْلَةِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ خَفیفَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامَةِ قیلَ یا رسُول اللّه‏ وَمَا

ساعَةُ الْغَفْلَةِ؟ قالَ: بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالعِشاء؛(2) نماز مستحب به جا آورید در ساعت غفلت. اگرچه این نماز

 دو رکعتی خفیف [و آسان] باشد؛ چرا که همین دو رکعت نماز [شما را] وارد بهشت می‏کند. پرسیده

 شد ای رسول خدا! ساعت غفلت چه هنگامی است؟ فرمود: بین مغرب و عشا است.»

امام صادق علیه‏السلام از قول پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده است که: «لا تَتْرُکُوا رَکْعَتَیِ

الْغُفَیْلَةِ وَ هُما بَیْنَ الْعِشائَیْنِ؛(3) دو رکعت نماز غفیله را ـ که بین نماز مغرب و عشاء است ـ ترک نکنید.»

کیفیت نماز غفیله

درباره کیفیت اقامه این نماز مستحبی، امام صادق علیه‏السلام چنین فرموده است:

...

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید ... 

 

ادامه نوشته

آثار دعای فرج!

 

امروز قصد دارم تا مطلبی دیگر از کتاب موعود نامه با عنوان آثار دعای فرج را برای شما دوستان

 در وبلاگ قرار دهم امیدوارم که مورد استفاده و بهره شما قرار بگیرد.

 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي

كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

روایات مختلفی به بیان آثار، فوائد و ویژگی هایی که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است،

پرداخته است که به پاره ای زا آنها اشاره می کنیم:

 

1-      فرمایش حضرت ولی عصر (عج): بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است.

2-      این دعا سبب زیاد شدن نعمت ها است.

3-      اظهار محبت قلبی است.

4-      نشانه انتظار است...

 

برای مشاهده متن اصلی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. با تشکر

 

ادامه نوشته

انا لله و انا الیه راجعون...

 

 بسم رب الزهرا بحق الزهرا اشف صدر الزهرا بظهور الحجه...

 

همین که امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) از دفن فارغ گردید. غم و اندوه فراوان بر

او هجوم آوردند. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) این اشعار را خواند.

 

 لکل اجتماع من خلیلین فرقة ... و کل الذی دون الفراق قلیل

 و ان افتقادی فاطماً بعد احمد ...... دلیل علی ان لایدوم خلیل

 

 وصل با دوست کم دوام بود ............ فرقت دوستان مدام بود

رحلت فاطمه(س) پس از احمد(ص) ... شاهد صدق این کلام بود

 

 

 نفسی علی زفراتها محبوسة ..... یا لیتها خرجت مع الزفرات

 لاخیر بعدک فی الحیات و انما ... أبکی مخافة أن تطول حیاتی

 

 روح پابند محنت زهراست ............ از بدن گر برون رود چه رواست؟

 بعد مرگت حیات من نکو نبود ... بی تو عمر از برای من نه سزاست

 

سپس امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) متوجه قبر رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) شده، عرض کرد: سلام بر تو ای رسولخدا! از من و از جانب دخترت و حبیبیه ات و نور چشمت و آنکه به خدمتت میرسد، آنکه که با دلی پر از غصه در کنار تو به خاک سپرده شد و خدا خواسته بود که از همه زودتر به تو بپیوندد.

یا رسول الله! صبر من در مصیبت دختر برگزیده تو تمام، حوصله ام در فراق بهترین زنان جهان به پایان رسید، اما چاره ندارم، باید طبق سنت تو صبر کنم؛ چنانکه در مصیبت تو صبر کردم.

یا رسول الله! با دست خودم تو را در لحد گذاشتم پس از آنکه در دامن من قبض روح شدی و با دست خود دیدگانت را بستم، مراسم دفن و کفنت را شخصا انجام دادم.

آری؛ صبر میکنم و میگویم: « انا لله و انا الیه راجعون »

یارسول الله! آن ودیعه را که به من سپرده بودی هم اکنون به سویت بازگشت.

 

محبوب يگانه (3)

 

آثار توحيد در محبت:

تحرك و پويايي در زندگي، تحمل ناهمواري­ها تا رسيدن به هدف نهايي و مطلوب جزبا اميد ميسرنمي­باشد. اميد ثمره­ي بلاواسطه­ي محبت و عشق است، هر چند انسان­ها در ميزان پويندگي و تحمل ناگواري­ها و داشتن اميد متفاوتند ولي در اين كه عشق و محبت به محبوب سبب تقويت­روحي­مي­شود با هم متفق­اند.

الف. تشابه محب و محبوب؛

انسان موجودي اثر پذيراست و ارتباط با هم نوع، زمينه­ي تحول و تغيير در خلق وخوي او را فراهم مي­سازد. به خصوص اگر در رابطه­ي طرفيني، محبت و علاقه حاكم باشد كه در اين حالت، همت وتلاش صرف پيداكردن­ بيشترين شباهت به طرف مقابل خواهد شد. پيوستگي روحي بين اين افراد و يك سو شدن آنان در مسير زندگي، نتيجه­ي محبت بين آنان­ است. برهمين اساس در علم تربيت، برمحور دوستي و دوست­يابي توجه و عنايت فراوان شده و مربيان اين علم، ملاك­هايي را براي برقراري دوستي با ديگران معرفي كرده­اند. در اين زمينه متون ديني ما سفارش­هاي خاص و مفيدي دارد. نكته مهم اين است كه ايجاد تشابه بين محب و محبوب مورد توجه همه­ي اولياي امر تربيت مي­باشد.([1]) قرآن كريم به عنوان يك كتاب انسان­ساز، دوستي با برخي از افراد را توصيه نموده و از برقراري رابطه­اي كه منجر به علاقه و محبت با بعضي­افراد و گروه­ها مي­شود، برحذر مي­دارد. به طور مثال براي منع مؤمنين از دوستي با كفار مي­فرمايد:

يا ﺃيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و  النصاري ﺃولياء بعضهم ﺃولياء بعض و من يتولهم منكم فإنه منهم ﺇنّ الله لا يهدي القوم الظالمين([2])

 «اي كساني كه ايمان آورده­ايد يهود ونصاري را دوستان [خود]مگيريد [كه] بعضي از آنان دوستان بعضي ديگرند و هر كس از شما آن ها را به دوستي گيرد، از آنان خواهد بود. آري، خدا گروه ستمگران را راه نمي­نمايد.»

 

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید ... 

 

ادامه نوشته

آغاز کن...

 

 

 

وقتی که تنهای تنها می شوی ‌‌و وقتی که دوستانت ‌‌و آنهاکه نياز مند ياريشان هستی درست

 در حساسترين نقطه رهايت می کنند.

وقتی که  در دست همانها که پشتوانه و پشت گرمی محسوبشان می کردی خنجر می بينی.

وقتی زير سنگی که به استواريش سوگند می خوری و تکيه گاهش می شمردی ماری خفته

 می بينی که در تکان حادثه از خواب جهیده است.

وقتی که امواج امتحان خاشاک دوستيهای سطحی را می روبد و لجن متعفن خود خواهی

 و منفعت طلبی را عريان می سازد.

وقتی هيچ تکيه گاهی برايت نمی ماند و هيچ دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد

 يک ملجا و اميد وپناه گاه می ماند که هيچ حادثه ای نمی تواند او را از تو بگيرد.

او حتی در مقابل بديهای تو خوبی می آورد و بر روی زشتی های تو پرده ی اغماض می افکند.

اگر بدانی که محبت و اشتياق او به تو چه قدر است بند بند تنت از هم می گسلد.

او به عيسی علی نبينا و آله و عليه السلام فرمود: اگر آنها که به من پشت می کنندميزان اشتياق

من را به خود بدانند قالب تهی می کنند.

حتماْ دانسته ای که او کيست.

 پس چرا در انتها به او برسی؟!

 از او آغاز کن.

 پيش و بيش از همه خدا را دوست بگير و هم واره ملاک و شاخص دوستيهايت قرار بده. 

 هر که به خدا نزديکتر و صفات خدايی در او متجلی تر دوست تر و صميمی تر.

و تو که چنين دو ستی و رفاقتی می طلبی خود پيش از ديگران به خلق و خوی الهی متخلق می شوی.

 دلت هميشه گرم باشد.

 

 

چند جمله ...

 

چند جمله با خدا!

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …

گفتی: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …


گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم …

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

خدایا...

 

الهی!

اگر می‌آزمایی، توان و تحمل و صبرم را زیاد کن.

اگر می‌آموزی، ادراکم را وسعت ده.

اگر می‌بخشایی، ظرفیتم را افزایش ده.

اگر می‌ستانی، گوهر کمالی ارزانی کن.

و اگر می‌رهانی... خدایا حتی لحظه‌ای مرا به حال خود رها مکن.

 

محبوب يگانه (2)

عوامل انگيزش محبت؛

از جمله سؤالات در اين قسمت عبارت است از:

موجبات محبت چيست؟ آيا اين موجبات در خداوند وجود دارد؟ چرا تنها بايد خدا را دوست داشت و به او محبت ورزيد؟

براي پاسخ به اين سؤالات لازم است عوامل انگيزش محبت در انسان را نسبت به هم نوع خود بيان كنيم، آن گاه اين عوامل را در رابطه با خداوند مطرح نماييم. انگيزه محبت عبارت از لذت است و نفع بردن، و يا به خاطر فضيلتي است كه در محبوب وجود دارد. البته ممكن است همه اين‌ها با يكديگر جمع شوند كه محبت خداوند از اين قبيل است.

 عوامل انگيزش محبت به هم نوع؛

 احسان:

يكي از امور فطري در انسان، دوست داشتن نيكي، نيكوكاري و شخص نيكوكار است. كسي كه در مشكلات، دستگير و در سختي‌ها يار و مددكار انسان نيازمند است، بذر محبت را در قلب ديگران كاشته و...

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید ... 

 

 

 

ادامه نوشته

محبوب يگانه (1)

 

از بزرگترين امتيازات اسلام اين است كه پايه و زيربناي اصلي آن «محبت» است.

«هل الدين الا الحب»

خواهي كه از قرينه بداني كه عشق چيست          نا خورده مي ز عشق نداني قرينه‌اي

محبت چيست؟ آيا براي انسان ضروري است؟ آيا امري ذاتي است يا اكتسابي؟ اصلاً چرا بايد محبوب داشته باشيم؟ چه كسي شايستگي محبوبيت دارد؟ چه عواملي ايجاد محبت مي‌كند؟ آيا محبت انسان را به كمال مي‌رساند؟ محبت چه محبوبي انسان را به كمال مي‌رساند؟ محبوب چه تأثيري در محب دارد؟ آيا انسان مي‌تواند چند محبوب داشته باشد؟ محبوب حقيقي كدام است؟

 

تعريف محبت؛

محبت در لغت به معناي دوستي و رغبت و ميل داشتن به شيء آمده است. محبت گرايشي فطري است كه ريشه در روح آدمي دارد و بنيان خانواده و شالوده روابط انسان‌ها را در زندگي اجتماعي تشكيل مي‌دهد و ارتباط بين خالق و مخلوق هم ناشي از اين گرايش فطري است و اما نفرت و بغض، ضد محبت است و عبارت از: احساس عدم تمايل و پذيرش نسبت به اشياء و اشخاص و يا نسبت به عواملي كه اين احساس را برمي‌انگيزد.

«هل الدين إلا الحب و البغض» و نيز امام باقر (عليه‌السلام) تجلي ايمان را در حب و بغض مي‌داند:

«الإيمان حب و بغض»

حب و بغض آميخته با جان آدمي است. رشد و كمال، روابط اجتماعي و شخصيت معنوي هر فرد بستگي به دوستي و دشمني او دارد. عامل حركت، حب و بغض است. فرهنگ و تمدن، زاييده حب و بغض است، هنرهاي زيبا مولود حب و بغض است. آرزوها، اميدها، پوشش‌‌ها و نيايش‌ها و مظاهر آن‌ها ثمره حب و بغض مي‌باشد.

بحري است بحر عشق كه هيچش كناره نيست       آنجا جز آن كه جان سپارند چاره نيست

نياز به محبوب؛

محبت از امور دائم الاضافه است يعني دائماً به چيزي تعلق مي‌گيرد؛ مثل حب به مال، جاه، فرزند و حب به خدا. در نتيجه بايد متعلق، ظرف و اضافه آن موجود باشد چرا كه تحقق آن بدون تحقق متعلقش محال مي‌باشد. مانند علم كه ممكن نيست علم باشد ولي معلوم نباشد. اگر علمي هست معلومي هم وجود دارد و يا اگر قدرتي هست، مقدوري نيز بايد وجود داشته باشد. رابطه بين محبت و محبوب نيز از اين قبيل است، اگر محبت به فعليت رسيد محبوب بالفعل مي‌خواهد، معيار همان است كه حقيقت ذات الاضافه بدون متعلق وجود نخواهد داشت و از آنجايي كه محبت و عشق در وجود انسان امري فعليت يافته است؛ محبوب فعلي مي‌طلبد و اين ارتباط مصون از گزند و خطاست.»بنابراين همان‌‌گونه كه محبت امري ضروري است، محبوب داشتن نيز ضرورت خواهد داشت.

 

 كمال محبوب فطري انسان؛

از مهم‌ترين امور كه خميره آن در وجود همه افراد انسان يافت شده و هيچ يك از عادات و اخلاق و مذاهب و مسالك نمي‌تواند آن را تغيير داده و خللي در آن وارد نمايد، فطرت عشق به كمال است. به فرموده امام خميني (ره) «اگر تمام دوره‌هاي بشر را قدم زني و افراد هر يك از طوايف و ملل را استنطاق كني، اين عشق و محبت را در خميره او مي‌يابي و قلب او را متوجه كمال مي‌بيني، اگرچه در تشخيص كمال و آن كه كمال در چيست و محبوب و معشوق در كجاست، مردم كمال اختلاق را دارند.»

 محبوب يگانه؛

از آنجا كه فطرت انسان عشق به كمال دارد، اين عشق او را وا مي‌دارد كه در مسير كمال توقف نداشته باشد، حتي در صورت احتمال مرتبه بالاتر به دنبال آن برود تا آن را بيابد و در اين راه هيچ خستگي و فتوري به خود راه ندهد، به گونه‌اي كه اگر از فطرت سؤال شود كه چه مي‌خواهي پاسخ دهد كه من خواهان كمال محض، حسن غير متناهي و خير بي‌پايان هستم.

 

امام حسين (عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:

 «عميت عين لاتراك عليها رقيبا؛كور باد چشمي كه تو را ديده‌بان خود نبيند.»

 به بيان ديگر مي‌توان گفت، لازمه محبت و عشق به كمال مطلق، وجود كامل مطلق است و كامل مطلق جز ذات احديت نيست و چون آن وجود واحد است؛ پس محبوب حقيقي يكي مي‌باشد.

قرآن كريم اين مطالب را با بياني دلنشين متذكر شده و هر چيزي كه نام غير خدا به خود بگيرد را محبوب مجازي مي‌داند:

«ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه»

«خداوند در درون انسان دو قلب قرار نداده است.»