قدر و منزلت

﴿ بسم الله الرّحمن الرّحیم

انّا انزلناه فی لیلة القدر ﴿1﴾ و ما ادراک ما لیلة القدر ﴿2﴾ لیلة القدر خیر من الف شّهر ﴿3﴾

 تنزّل الملائکة والرّوح فیها باذن ربّهم من کلّ امر ﴿4﴾ سلام هی حتّی مطلع الفجر ﴿5﴾



به بهانه شب‌هاي قدر 

امشب، شب غنيمت شمردن فرصت‌هاست كه از اين «من» زميني تا آن «آنِ» الهي، راهي نيست. امشب بايد لحظه‌ها را غنيمت شمرد و چون گوهري ناب قدر دانست كه امشب مي‌توان كوله‌بار پر از گناهم را با مدد اين اشك‌ها، سبك كنم؛ كه اين اشك‌ها، امشب خاموش كنندة شعله‌هاي خشمي‌ست كه قرار است تنمان را به آتش بكشند ...؛ كه امشب از تمام بندهاي «جوشن»م بايد تمنا ببارد...

امشب بايد زير سايه كلمات كتاب مقدس نشست ... بِكَ يا الله؛ بِكَ يا الله ... و خدا را به نام خواند ... يا مَن لَهُ الأسماءُ الحُسنَي ... و از شعله‌هاي عذابش بيم‌ناك بود ... يامَن إلَيهِ يَهرَبُ الخَائِفُون ... تا بنده شرمسارش را بپذيرد ... يا مَن إلَيه يَفزَعُ المُدينُون ... كه سرمايه‌ام،‌ محبتي‌ست كه به عالم نخواهم داد ... يا مَن بِه يَفتَخِرُ المُحِبُّون ... كه شكوه‌هاي دلم را مي‌داند... و آب توبه، چشم‌هايم را صيقل مي‌دهد... 

الهي ...
اي كه مي‌خواهي خانه دلم فقط از آن تو باشد و هيچ‌گاه، حتي به لحظه‌اي گذرا، غير تو در آن پاي ننهد...
الهي ...
اي كه غبار از آيينه قلب دوستانت مي‌زدايي تا دل به كمند محبت هيچ محبوبي غير تو ندهند و به حريم هيچ كس جز تو روي ننهند...
الهي ...
با رحمتت مرا بطلب كه به آستان وصلت برسم؛ مرا به جذبه محبت و عشقت مجذوب كن تا روي دل به سوي تو كنم و از غير تو روي گردانم.
الهي ...
هر كلمه كه بكارم، محكوم است به پژمردگي و فقط كلام توست كه تمام ريشه‌هاي روشني را به باغچه دلتنگي‌هايم مي‌آورد و من با كلمات تو تجربه مي‌كنم لحظه به لحظه روئيدن را؛ باليدن را و زيباتر، با تو بودن را.
الهي ...
لغزش‌هايم لباس خواري بر تنم كرده و فراق و دوري از تو، جامة بيچارگي بر قامتم ... بخوان مرا به خودت تا شوره‌زار دلم با باران رحمت تو آباد گردد.
الهي ...
مي‌خواهم در قريه قرب تو قدم بگذارم و چند نفس قدسي، ميهمان تو باشم و همنشين مهرباني سرشار از شيريني تو ... مي‌خواهم با تو باشم تا از هرزگي كه لحظه‌هايم را بر باد مي‌دهد؛ رها شوم؛ از بيهودگي كه خستگي را برايم به ارمغان آورده ‌است و درماندگي و واماندگي ....
الهي ...
قلبم، هراسناك از چهارديواري ضلالت و گمراهي، تو را مي‌خواند تا به آرامش برسد كه جز هدايت تو نور روشن ديگري برايش نيست؛ قدم‌هاي ناتوانم كه در كوچه پس كوچه‌هاي گناه چرخيده‌اند و قدم زده‌اند، تو را مي‌جويند تا به آرامش رسند كه صراط مستقيمي جز راه تو نيست.
الهي ...
خسته‌ام از اين زخم‌هاي چركين روح، مبتلا به تيرهاي زهرآلود گناه كه فقط با مرهم احسان و رحمت تو درمان مي‌شوند ...
الهي ...
فرداي رستاخيز كه قامت خميده از گناه، به پيشگاه مقدست حاضر مي‌شوم؛ فردا كه در محشر قيامت در صور دميده مي‌شود و سر از خاك گور بر مي‌دارم؛ فرداي حسابرسي، هيچ دادرسي جز تو ندارم كه شفيع باشي مرا به مناجات و استغاثة اين شب‌ها ...!
الهي ...
اگر از گناهانم بپرسي، از بخشايش و لطف و كرمت مي‌پرسم و اگر از ذلت و خواري‌ام بپرسي، از كرم و بزرگواري‌ات مي‌پرسم.






پ.ن:


و قدر و منزلت هر میهمانی ،

                  به میزبان آن است ...

و عجیب میزبانی داریم ... عجیب میزبانی !






سنگ ها هم غروب دارند



داشتم در خانه را باز میکردم که در همسایگی این تصویر را دیدم. آرام دوربین را در آوردم ..
این شعر زمزمه کنان یاد کردم:
 
دم غروب
میان حضور خسته ی اشیاء
نگاه منتظری
حجم وقت را میدید
--سهراب سپهری  




          

خوشا

 خوشا دردی که درمانش تو باشی  
خوشا راهی که پایانش تو باشی
 
خوشا چشمی که رخسار تو بیند  
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
 
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی  
خوشا جانی که جانانش تو باشی 
خوشی و خرمی و کامرانی  
کسی دارد که خواهانش تو باشی 
چه خوش باشد دل امیدواری  
که امید دل و جانش تو باشی
 
همه شادی و عشرت باشد ای دوست  
در آن خانه که مهمانش تو باشی
 
گل و گلزار خوش آید کسی را  
که گلزار و گلستانش تو باشی 
 
چه باک آید ز کس ؟ آن را که او را  
نگهدار و نگهبانش تو باشی 
 
مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را  
که هم کفر و هم ایمانش تو باشی 
 
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست  
همه پیدا و پنهانش تو باشی 
 
برای آن به ترک جان بگوید  
دل بیچاره ، تا جانش تو باشی 
 
عراقی طالب درد است دائم 
به بوی آنکه درمانش تو باشی



 

 

همی ‌رسد ز ســـماوات ، هر صـبوح ندایی

که ره بری به نشـانی ، چو گردِ ره بنشــانی


مولوی

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

جايگاه حضرت فاطمه و مريم (ع) در آيات و روايات

ادامه نوشته

زن در نهج البلاغه 3

ادامه نوشته

زن در نهج البلاغه 2

ادامه نوشته

زینب (س) آموزگار حیا و پاکدامنی

ادامه نوشته

زنان در حكومت امام زمان، عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه

 

 

ادامه نوشته

حضرت فاطمه (س) در اندیشه امام خمینی

ادامه نوشته

عصمت صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

 
ادامه نوشته

مقام انسانى زن از نظر قرآن

 

موضوعات دیگر در مورد زن در نظر قرآن : از شهید مطهری

  • مقام انسانى زن از نظر قرآن
  • تساوى يا تشابه ؟
  • مقام زن در جهان بينى اسلامى
  • اعلاميه حقوق بشر فلسفه است نه قانون
  • نگاهى به تاريخ حقوق زن در اروپا
  • حيثيت و حقوق انسانى
  • تنزل و سقوط انسان در فلسفه هاى غربى
  • غرب ، هم خود را فراموش كرده و هم خداى خود را

 

 

ادامه نوشته

زن در نهج البلاغه 1

 

موضوعهای که در ادامه مطالب هست عبارت است:

  • نگاه قرآن به زن ( مقدمه)
  • برابرى زن در آفرينش
  • برابرى زن و مرد در كمال يابى و بالندگى
  • برابرى در برخوردارى از حيات طيبه
  • موقعيت زنان در قرآن
  • تفاوت زن و مرد از ديدگاه قرآن
  • سيره قولى و عملى على بن ابى طالب(ع) در باره زنان
  • رابطه تنگاتنگ نهج البلاغه با قرآن
  • آسيب شناسى دينى و نقش زنان در آسيب زايى دينى از نگاه امام على(ع)
  • چگونگى رفتار حضرت با خانواده خود
  • استناد حضرت على(ع) به سخنان فاطمه زهرا



 

 


 

ادامه نوشته

ماه خودسازی...

چه پدیده ی زیبایی است ماه رمضان

ماهی که با نوای اذان شروع می شود وبا نوای آن پایان می یابد.ماهی که درآن کتاب آسمانی نازل شد .

زیباترین شبها را دراین ماه تجربه می کنیم.شب معراج, شبهای قدرو...

شبهایی که لذت نیایش با حضرت دوست را در می یابیم وتا سحرگاهان با دوست سخن می گوییم.

شبهایی که لذت با هم بودن را دور سفره ی افطار تجربه می کنیم واز خواندن دعاها وتلاوت قرآن غرق لذت وپاکی می شویم.این ماه فرصتی برای خودسازی دوباره, آغازی نو.بیان تمام خوبی های این ماه در کلمات نمی گنجد

whiteswan.persianblog.ir