آثار توحيد در محبت:

تحرك و پويايي در زندگي، تحمل ناهمواري­ها تا رسيدن به هدف نهايي و مطلوب جزبا اميد ميسرنمي­باشد. اميد ثمره­ي بلاواسطه­ي محبت و عشق است، هر چند انسان­ها در ميزان پويندگي و تحمل ناگواري­ها و داشتن اميد متفاوتند ولي در اين كه عشق و محبت به محبوب سبب تقويت­روحي­مي­شود با هم متفق­اند.

الف. تشابه محب و محبوب؛

انسان موجودي اثر پذيراست و ارتباط با هم نوع، زمينه­ي تحول و تغيير در خلق وخوي او را فراهم مي­سازد. به خصوص اگر در رابطه­ي طرفيني، محبت و علاقه حاكم باشد كه در اين حالت، همت وتلاش صرف پيداكردن­ بيشترين شباهت به طرف مقابل خواهد شد. پيوستگي روحي بين اين افراد و يك سو شدن آنان در مسير زندگي، نتيجه­ي محبت بين آنان­ است. برهمين اساس در علم تربيت، برمحور دوستي و دوست­يابي توجه و عنايت فراوان شده و مربيان اين علم، ملاك­هايي را براي برقراري دوستي با ديگران معرفي كرده­اند. در اين زمينه متون ديني ما سفارش­هاي خاص و مفيدي دارد. نكته مهم اين است كه ايجاد تشابه بين محب و محبوب مورد توجه همه­ي اولياي امر تربيت مي­باشد.([1]) قرآن كريم به عنوان يك كتاب انسان­ساز، دوستي با برخي از افراد را توصيه نموده و از برقراري رابطه­اي كه منجر به علاقه و محبت با بعضي­افراد و گروه­ها مي­شود، برحذر مي­دارد. به طور مثال براي منع مؤمنين از دوستي با كفار مي­فرمايد:

يا ﺃيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و  النصاري ﺃولياء بعضهم ﺃولياء بعض و من يتولهم منكم فإنه منهم ﺇنّ الله لا يهدي القوم الظالمين([2])

 «اي كساني كه ايمان آورده­ايد يهود ونصاري را دوستان [خود]مگيريد [كه] بعضي از آنان دوستان بعضي ديگرند و هر كس از شما آن ها را به دوستي گيرد، از آنان خواهد بود. آري، خدا گروه ستمگران را راه نمي­نمايد.»

دليل نهي خداوند از ولايت كفار، يك سو شدن مؤمنين با كفار و تشابه­يافتن به آنان است، كسي كه خدا را محبوب قرار دهد؛ سعي مي كند خود را شبيه او بسازد، در نتيجه مظهر صفات و اسماء او مي شود كه نمونه كامل آن پيامبر اكرم و ائمه معصومين: هستند. آنان به دليل محبت تامي  كه به خدا دارند

التامين في محبة الله([3])

تشابه كامل به او پيدا كرده ومجلاي تمامي اوصاف او شده­اند. بنابراين تشابه به محبوب به ميزان محبت است.

من به سرچشمه توحيد نه خود بردم

     راه  ذره­اي بودم و مهر تو مرا بالا برد([4])

آثار ديگر محبت عبارت است از:

ب .اطاعت از محبوب؛

اگر ذات احديت، محبوب حقيقي انسان شناخته شود، آثار ذكر شده به صورت خالصانه ظاهر خواهد شد كه در نتيجه­ي آن بنده جز از خداوند اطاعت نمي­كند و به غير او دل نمي­بندد و به خلوص در عبادت مي­رسد. درحقيقت اخلاص زماني به مرحله­ي كمال خود مي­رسد كه قلب انسان به غير خدا تعلق پيدا نكند، نه تنها به اهداف دنيوي، بلكه به بهشت و نعمت­هاي آن و نجات از دوزخ هم دل نبندد. به اين لحاظ اخلاص دردين، همان حب به خداوند است و اين كه غير از او محبوبي نداشته باشد.

 

و ما ﺃمروا ﺇلاّ ليعبدوا الله مخلصين له الدّين ([5])

 «و فرمان نيافته بودند جز اين كه خدا را بپرستند و در حالي كه به توحيد گراييده اند، دين خود را براي او خالص گردانند.»

خداوند اين نويد را به بندگان مؤمن خود مي­دهد كه براي رسيدن به برجسته­ترين مقام انساني كه محبوبيت حق است به دستورات شرع مقدس كه توسط پيامبر گرامي ابلاغ مي­شود؛ عمل نمايند:

و نيزخطاب به حضرت داوود(ص) مي­فرمايد:

«أني حبيب من ﺃحبّني و جليس من جالسني ومونس لمن آنس بذكري([7])

 حقيقتاً با كسي كه من را دوست داشته باشد، دوست هستم و با كسي كه هم­نشيني مرا برگزيند،   هم­نشين خواهم بود وبا كسي كه به ذكر من انس گيرد، مأنوس خواهم بود ….»

اگر انسان حبيب الله شود، كار او كار خدا، حرف او حرف خدا و ديد او ديد خداست و انسان مي­تواند به اين مقام برسد. در كلام الهي، محبوبيت انسان نزد خداوند بر پايه­ي محبت به ذات الهي بنا شده همان طور كه مجالست و مؤانست به ذكر او، قرب الهي را به دنبال مي­آورد.

 

ج. حشر با محبوب؛

سومين اثرمحبت الهي اين است كه انسان در زندگي جاويد [آخرت[ درعين قرب به خداوند، با آنان كه محبوب ذات اقدس الهي­اند  محشور و قرين خواهد بود.رسول خدا  به مردي كه ابراز محبت فراوان به او مي­كرد، به اين آيه استشهاد مي­فرمود:

ومن يطع الله والرّسول فاولئك مع الذين ﺃنعم الله عليهم من النّبيين و الصّديقين و الشهداء و الصّالحين و حسن اولئك رفيقاً([10])

 «وكساني كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند،در زمره­ي كساني خواهند بود كه خدا ايشان را گرامي داشته  [يعني[ با پيامبران و  راستان و شهيدان و شايسته­گانند و آنان چه نيكو همدمانند.»

در روايات تاريخي آمده است كه فردي از رسول­اكرم راجع به قيامت پرسيد، حضرت فرمودند: «براي آن چه آماده كرده­اي؟» عرض كرد: «محبت شما خاندان را» حضرت فرمودند: «تو با كسي هستي كه­دوستش داري.» ([11])

همين مطلب از مولاي متقيان حضرت علي7 در پاسخ شخصي كه در نيم روزي سوزان از آن­حضرت درخواست  موعظه كرده بود؛ نقل شده است كه فرمود: «انت مع من ﺃحببت و لك ما اكتسبت ؛ ([12])تو با هر آن چه دوستش داري همراه خواهي بود و هرآنچه به دست آورده اي براي تو خواهد بود.»

درجاي ديگرآمده است: «من ﺃحب­حجراً حشره الله معه؛([13]) كسي كه سنگي را دوست داشته باشد خداوند او را با آن ‌[سنگ[ محشورخواهد كرد.» به هرحال ­آيات و روايات از محبوب­هاي دروغين برحذر داشته و ما را به­سوي محبوب حقيقي راهنمايي مي­كند چرا كه محبت وديعه­اي الهي است و نبايد آن را نثار     محبوب­هاي دروغين و غير­حقيقي كرد.

د. فاني شدن در محبوب؛

اثر ديگري كه بر توحيد درمحبت مترتب است،تهي شدن قلب از هر مشغله و انس گرفتن به ذكر محبوب حقيقي و فاني شدن دراوست به طوري كه خلوت با  او  را بر هر كار ديگري ترجيح مي­دهد.

 

صاعقه عشق به هر جا فتاد

        نام و نشان سوخته بر باد داد([14])

امام صادق (ع) فرمود:

 «حبّ الله ﺇذا  ﺃضاء علي سرّ عبد ﺃخلاه عن­كل شاغل و كلّ ذكر سوي الله ظلمة و المحبّ ﺃخلص النّاس سرّاً لله تعالي و ﺃصدقهم قولاً و ﺃوفاهم عهداً ([15]

 نور محبت خدا هرگاه برعمق­جان بنده­اي بتابد او را از هر مشغله­اي تهي گرداند [واقعيت اين است كه[ هر ياد وذكري جز [ياد[ خدا تاريكي است. دوستدار خداوند از نظر حقيقت جان, خالص­­ترين آن­هاست و از لحاظ گفتار، راستگوترين و درعهد، باوفاترين.» نشانه­ي انسان محب خلوت با محبوب است.

خداوند در وحي به حضرت موسي(ص) فرمود:

 «كذب من زعم ﺃنه يحبّني فاذا جنّه الليل نام عنّي، ﺃليس كلّ محبّ يحبّ خلوة حبيبه([16])

دروغ مي­گويد كسي كه ادعاي دوستي مرا دارد و شب هنگام چشم ازعبادت من فرو مي­بندد.»

در ارتباط وحياني خداوند با حضرت داوود(ص)آمده است:

«يا داوود من ﺃحب حبيباً صدق قوله و من رضي بحبيب رضي فعله ومن وثق بحبيب اعتمد عليه و من اشتاق ﺇلي حبيب جدّ في السيّر ﺇليه([17])

اي داوود! هركس محبوبي را دوست داشته باشد، سخنش را باور كند و هركس از محبوبي خوشش آيد، كارش در نظر او پسنديده آيد و هر كس به محبوبي اعتماد داشته باشد، به او تكيه كند و هر كس شيفته­ي محبوبي باشد، براي دين اوكوشد.»


پي­نوشت:

[1]. محمدحسين طباطبايي, تفسير الميزان, ج 7, ص 190.

[2]. مائده (5) : 51.

[3]. شيح عباس قمي, مفاتيح الجنان, زيارت جامعه.

[4] . مهر تابان, يادنامه علامه طباطبايي, ص 90.

[5] . بينه (98) : 5.

[6] . آل عمران (3) : 31.

[7] .  محمدي ري شهري, ميزان الحكمة, ج 2, ص 222, ح 3135.

[8] .  همان .

[9] . مريم (19) : 96.

[10] . نساء (4): 69 .

 [11]. محمدي ري شهري, ميزان الحكمة, ج 2, ص 242, ح 3224.

 [12]. علامه مجلسي, بحارالانوار, ج 8 , ص 21.

 [13] . همان, ج 36, ص 325.

[14] . مهر تابان, يادنامه علامه طباطبايي, ص 90.

[15]. محمدي ري شهري, ميزان الحكمة , ج 2, ص 225, ح 3153.

[16] . همان.

[17]. همان, ج 2, ص 226, ح 3155.