محبوب يگانه (3)
آثار توحيد در محبت:
تحرك و پويايي در زندگي، تحمل ناهمواريها تا رسيدن به هدف نهايي و مطلوب جزبا اميد ميسرنميباشد. اميد ثمرهي بلاواسطهي محبت و عشق است، هر چند انسانها در ميزان پويندگي و تحمل ناگواريها و داشتن اميد متفاوتند ولي در اين كه عشق و محبت به محبوب سبب تقويتروحيميشود با هم متفقاند.
الف. تشابه محب و محبوب؛
انسان موجودي اثر پذيراست و ارتباط با هم نوع، زمينهي تحول و تغيير در خلق وخوي او را فراهم ميسازد. به خصوص اگر در رابطهي طرفيني، محبت و علاقه حاكم باشد كه در اين حالت، همت وتلاش صرف پيداكردن بيشترين شباهت به طرف مقابل خواهد شد. پيوستگي روحي بين اين افراد و يك سو شدن آنان در مسير زندگي، نتيجهي محبت بين آنان است. برهمين اساس در علم تربيت، برمحور دوستي و دوستيابي توجه و عنايت فراوان شده و مربيان اين علم، ملاكهايي را براي برقراري دوستي با ديگران معرفي كردهاند. در اين زمينه متون ديني ما سفارشهاي خاص و مفيدي دارد. نكته مهم اين است كه ايجاد تشابه بين محب و محبوب مورد توجه همهي اولياي امر تربيت ميباشد.([1]) قرآن كريم به عنوان يك كتاب انسانساز، دوستي با برخي از افراد را توصيه نموده و از برقراري رابطهاي كه منجر به علاقه و محبت با بعضيافراد و گروهها ميشود، برحذر ميدارد. به طور مثال براي منع مؤمنين از دوستي با كفار ميفرمايد:
يا ﺃيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و النصاري ﺃولياء بعضهم ﺃولياء بعض و من يتولهم منكم فإنه منهم ﺇنّ الله لا يهدي القوم الظالمين([2])
«اي كساني كه ايمان آوردهايد يهود ونصاري را دوستان [خود]مگيريد [كه] بعضي از آنان دوستان بعضي ديگرند و هر كس از شما آن ها را به دوستي گيرد، از آنان خواهد بود. آري، خدا گروه ستمگران را راه نمينمايد.»
دليل نهي خداوند از ولايت كفار، يك سو شدن مؤمنين با كفار و تشابهيافتن به آنان است، كسي كه خدا را محبوب قرار دهد؛ سعي مي كند خود را شبيه او بسازد، در نتيجه مظهر صفات و اسماء او مي شود كه نمونه كامل آن پيامبر اكرم و ائمه معصومين: هستند. آنان به دليل محبت تامي كه به خدا دارند
التامين في محبة الله([3])
تشابه كامل به او پيدا كرده ومجلاي تمامي اوصاف او شدهاند. بنابراين تشابه به محبوب به ميزان محبت است.
من به سرچشمه توحيد نه خود بردم
راه ذرهاي بودم و مهر تو مرا بالا برد([4])
آثار ديگر محبت عبارت است از:
ب .اطاعت از محبوب؛
اگر ذات احديت، محبوب حقيقي انسان شناخته شود، آثار ذكر شده به صورت خالصانه ظاهر خواهد شد كه در نتيجهي آن بنده جز از خداوند اطاعت نميكند و به غير او دل نميبندد و به خلوص در عبادت ميرسد. درحقيقت اخلاص زماني به مرحلهي كمال خود ميرسد كه قلب انسان به غير خدا تعلق پيدا نكند، نه تنها به اهداف دنيوي، بلكه به بهشت و نعمتهاي آن و نجات از دوزخ هم دل نبندد. به اين لحاظ اخلاص دردين، همان حب به خداوند است و اين كه غير از او محبوبي نداشته باشد.
و ما ﺃمروا ﺇلاّ ليعبدوا الله مخلصين له الدّين ([5])
«و فرمان نيافته بودند جز اين كه خدا را بپرستند و در حالي كه به توحيد گراييده اند، دين خود را براي او خالص گردانند.»
خداوند اين نويد را به بندگان مؤمن خود ميدهد كه براي رسيدن به برجستهترين مقام انساني كه محبوبيت حق است به دستورات شرع مقدس كه توسط پيامبر گرامي ابلاغ ميشود؛ عمل نمايند:
و نيزخطاب به حضرت داوود(ص) ميفرمايد:
«أني حبيب من ﺃحبّني و جليس من جالسني ومونس لمن آنس بذكري…([7])
حقيقتاً با كسي كه من را دوست داشته باشد، دوست هستم و با كسي كه همنشيني مرا برگزيند، همنشين خواهم بود وبا كسي كه به ذكر من انس گيرد، مأنوس خواهم بود ….»
اگر انسان حبيب الله شود، كار او كار خدا، حرف او حرف خدا و ديد او ديد خداست و انسان ميتواند به اين مقام برسد. در كلام الهي، محبوبيت انسان نزد خداوند بر پايهي محبت به ذات الهي بنا شده همان طور كه مجالست و مؤانست به ذكر او، قرب الهي را به دنبال ميآورد.
ج. حشر با محبوب؛
سومين اثرمحبت الهي اين است كه انسان در زندگي جاويد [آخرت[ درعين قرب به خداوند، با آنان كه محبوب ذات اقدس الهياند محشور و قرين خواهد بود.رسول خدا به مردي كه ابراز محبت فراوان به او ميكرد، به اين آيه استشهاد ميفرمود:
ومن يطع الله والرّسول فاولئك مع الذين ﺃنعم الله عليهم من النّبيين و الصّديقين و الشهداء و الصّالحين و حسن اولئك رفيقاً([10])
«وكساني كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند،در زمرهي كساني خواهند بود كه خدا ايشان را گرامي داشته [يعني[ با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستهگانند و آنان چه نيكو همدمانند.»
در روايات تاريخي آمده است كه فردي از رسولاكرم راجع به قيامت پرسيد، حضرت فرمودند: «براي آن چه آماده كردهاي؟» عرض كرد: «محبت شما خاندان را» حضرت فرمودند: «تو با كسي هستي كهدوستش داري.» ([11])
همين مطلب از مولاي متقيان حضرت علي7 در پاسخ شخصي كه در نيم روزي سوزان از آنحضرت درخواست موعظه كرده بود؛ نقل شده است كه فرمود: «انت مع من ﺃحببت و لك ما اكتسبت ؛ ([12])تو با هر آن چه دوستش داري همراه خواهي بود و هرآنچه به دست آورده اي براي تو خواهد بود.»
درجاي ديگرآمده است: «من ﺃحبحجراً حشره الله معه؛([13]) كسي كه سنگي را دوست داشته باشد خداوند او را با آن [سنگ[ محشورخواهد كرد.» به هرحال آيات و روايات از محبوبهاي دروغين برحذر داشته و ما را بهسوي محبوب حقيقي راهنمايي ميكند چرا كه محبت وديعهاي الهي است و نبايد آن را نثار محبوبهاي دروغين و غيرحقيقي كرد.
د. فاني شدن در محبوب؛
اثر ديگري كه بر توحيد درمحبت مترتب است،تهي شدن قلب از هر مشغله و انس گرفتن به ذكر محبوب حقيقي و فاني شدن دراوست به طوري كه خلوت با او را بر هر كار ديگري ترجيح ميدهد.
صاعقه عشق به هر جا فتاد
نام و نشان سوخته بر باد داد([14])
امام صادق (ع) فرمود:
«حبّ الله ﺇذا ﺃضاء علي سرّ عبد ﺃخلاه عنكل شاغل و كلّ ذكر سوي الله ظلمة و المحبّ ﺃخلص النّاس سرّاً لله تعالي و ﺃصدقهم قولاً و ﺃوفاهم عهداً ([15])
نور محبت خدا هرگاه برعمقجان بندهاي بتابد او را از هر مشغلهاي تهي گرداند [واقعيت اين است كه[ هر ياد وذكري جز [ياد[ خدا تاريكي است. دوستدار خداوند از نظر حقيقت جان, خالصترين آنهاست و از لحاظ گفتار، راستگوترين و درعهد، باوفاترين.» نشانهي انسان محب خلوت با محبوب است.
خداوند در وحي به حضرت موسي(ص) فرمود:
«كذب من زعم ﺃنه يحبّني فاذا جنّه الليل نام عنّي، ﺃليس كلّ محبّ يحبّ خلوة حبيبه([16])
دروغ ميگويد كسي كه ادعاي دوستي مرا دارد و شب هنگام چشم ازعبادت من فرو ميبندد.»
در ارتباط وحياني خداوند با حضرت داوود(ص)آمده است:
«يا داوود من ﺃحب حبيباً صدق قوله و من رضي بحبيب رضي فعله ومن وثق بحبيب اعتمد عليه و من اشتاق ﺇلي حبيب جدّ في السيّر ﺇليه([17])
اي داوود! هركس محبوبي را دوست داشته باشد، سخنش را باور كند و هركس از محبوبي خوشش آيد، كارش در نظر او پسنديده آيد و هر كس به محبوبي اعتماد داشته باشد، به او تكيه كند و هر كس شيفتهي محبوبي باشد، براي دين اوكوشد.»
پينوشت:
[1]. محمدحسين طباطبايي, تفسير الميزان, ج 7, ص 190.
[2]. مائده (5) : 51.
[3]. شيح عباس قمي, مفاتيح الجنان, زيارت جامعه.
[4] . مهر تابان, يادنامه علامه طباطبايي, ص 90.
[5] . بينه (98) : 5.
[6] . آل عمران (3) : 31.
[7] . محمدي ري شهري, ميزان الحكمة, ج 2, ص 222, ح 3135.
[8] . همان .
[9] . مريم (19) : 96.
[10] . نساء (4): 69 .
[11]. محمدي ري شهري, ميزان الحكمة, ج 2, ص 242, ح 3224.
[12]. علامه مجلسي, بحارالانوار, ج 8 , ص 21.
[13] . همان, ج 36, ص 325.
[14] . مهر تابان, يادنامه علامه طباطبايي, ص 90.
[15]. محمدي ري شهري, ميزان الحكمة , ج 2, ص 225, ح 3153.
[16] . همان.
[17]. همان, ج 2, ص 226, ح 3155.