هرآنچه خواهي، آن ده


دعوتم كرده به خانه‌اش كه بگويدم، هر جا و هرگاه كمكي از او بخواهم، بي‌جوابم نمي‌گذارد؛ هرجا و هركجا كه كاري داشته باشم؛ صدايش كه بزنم؛ به كمكم مي‌آيد؛ هرجا و هركجا كه بخواهم؛ دستم را مي‌گيرد و تنهايم نمي‌گذارد ... حرف‌هايش را مي‌شنوم؛ گفته‌هايش را مي‌خوانم ... اندكي تأمل مي‌كنم؛ خوشحال مي‌شوم از اينكه دوستي مهربان و دلسوز دارم؛ مي‌دانم؛ يقين دارم كه خلف وعده نمي‌كند ... هيچ وقت نكرده است؛ به خودم قول مي‌دهم فقط با او باشم؛ از او كمك بخواهم ...

خودش گفته است ... ادْعُوني أسْتَجبْ لَكُمْ ؛
اما غافل مي‌شوم؛ مشغول مي‌شوم به كارهاي دنيايي‌ام ... از او مي‌خواهم كه دريابدم، كه كمكم كند ... اما از ديگران هم مي‌خواهم؛ به اسباب و وسايل مختلف متوسل مي‌شوم ... چيزي درونم غوغا مي‌كند كه او همواره بهترين است؛ او مي‌تواند گره از كارم بگشايد، اما گويي هنوز ايمان نياورده‌ام به آنچه كه او گفته است ... به ادْعُوني أسْتَجبْ لَكُمْ ... گاه هم كه به تنگنا مي‌رسم؛ با التماس مي‌خوانمش؛ با پريشاني؛ با استغاثه ... كه فريادرسي جز او ندارم و دستگيري‌ام مي‌كند ... به ساحل امن نجات مي‌رسانَدَم ... و من باز ... فَإذا رَكبُوا في الْفُلْك دَعَوُا اللّهَ مُخْلصينَ لَهُ الدّينَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إلَي الْبَرّ إذا هُمْ يُشْركُونَ.

مي‌دانم ... ايمان دارم كه اگر توفيق دعا يابم، از استجابت محروم نمي‌شوم؛
مي دانم ... ايمان دارم كه اگر توفيق توبه يابم، از قبول شدن محروم نمي‌شوم؛
مي‌دانم ... ايمان دارم كه اگر توفيق استغفار يابم، از آمرزش بي‌بهره نمي‌مانم؛
مي‌دانم ... ايمان دارم كه اگر توفيق شكر يابم، از افزايش نعمت محروم نمي‌شوم... اما دوباره مشغول مي‌شوم به كارهاي دنيايي ... دوباره غفلت مي‌ورزم ... دعوتش را بي‌پاسخ مي‌گذارم ... به خود مشغول مي‌شوم و امور دنيايي‌ام ... سفره دل با هر كسي مي‌گشايم، جز او؛ و وقت اضطرار و درماندگي كه از ياري همنوعان مأيوس مي‌شوم؛ او را مي‌خوانم... .

آسمان دلم گرفته است و ابري؛ هواي باريدن دارد تا سبك شود ... تا چمن بروياند و مرا به تو نزديك كند... مي‌خوانمت به استغاثه؛ مي‌خوانمت به نياز؛ به خواهش؛ كه دلم را تنها و تنها براي خويش بخواهي تا با تو انس گيرم كه هرگاه از تو روي بر مي‌گرداندم، تو به من روي مي‌آوردي؛ هرگاه به ديگران توجه مي‌كنم؛ تو مرا به بخشايشت مي‌خواني ... كه تويي آن هميشه همراه.

يـا رب، دل ما را تو به رحمت جان ده      درد همـه را بـه صـابري درمـان ده
اين بنده نداند كه چه مي‌بايد خواست      داننده تويي، هرآچه خواهي آن ده