باران... نم نم... صبوری... جرعه جرعه...
باید بروم...
دور... خیلی دور
دور از این دنیا که گنجایش اندوه مرا ندارد!
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی.
شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی.
آه باران من سرا پای وجودم آتش است.
پس بزن باران،
بزن شاید تو خاموشم کنی.
زان وصیت نامهُ تو بر علی(ع) ، تا ابد زین درد می سوزم ولی
کار تو تنها برای سوز نیست ، غربت تو قصهُ امروز نیست
از همان روزی که احمد پر گشود ، از همان روزی که رویت شد کبود
از همان وقتی غدیر بی یار شد ، ثقل اکبر، ثقل اصغر خوار شد
غربت تو فاطمه(س) آغاز شد ، در به روی فتنه هاشان باز شد
مکر آمد با نفاق پیوسته شد ، دست های شاه دینم بسته شد
بغض کردی خشم کردی تا ابد ، لیک دانستی که تحریفت کنند
پس سندهای قوی را ساختی ، بـا جهادت ریشه شان انداختی
یک سند از محکمی همچون فدک ، نه به تَـفَـل محو گردد نه کتک
قبر مخفی تو یعنی یک سند ، حق شناسان پیش آن زانو زنند
قبر مخفی تو یعنی یک جهاد ، بـر تمام قلب های خفته، داد
قبر مخفی تو یعنی که غضب ، ای که از خشمت غضب کرده ست رب
قبر مخفی تو ما را مشعلی ست ، که همی گوید ولایت با علی (ع) ست