هیزم بیاورید!

نمرود می خواهد،

دوباره، به آتش بکشد...!!!

 

این پای را بگو از ارتعاش بایستد٬ این دست را بگو که دست بدارد از این لرزش مدام٬ این قلب را بگو که نلرزد ٬ این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد.

این دل بی تاب را بگو که فاطمه هست٬نمرده است.

ای جلوه ی خدا! ای یادگار رسول الله! زیستن٬ بی تو چه سخت و ماند بی تو چه دوشوار.

این مرگ٬ مرگ تو نیست٬ مرگ عام است . حیات بیتو٬ حیات نبیست.

این مرگ٬ نقطه ختمی بر کتاب جهان است.

خدا اگر نبود من چه میکرم با این مصیبت عظمی؟

انالله و انا الیه راجعون

فاطمه جان! عزیز خدا! دردانه رسول! چه بزرگ است فتنه های جهان و چه عظیم است ابتلاهای خدای منان.

 در ان ابتدای میعاد مستمر موسای اسلام٬ که سامری بر منبر هدایت نبوی و ولادت علوی تیکه میزد٬ تنها تجلی انوار ربوبی بر درختان خانه ی تو بود.

رضای تو اسلام بود و خشم تو کفر « ان الله تبارک و تعالی یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها »

هیهات .هیهات. اگر رود خروشان اسلام در مسیر اصلی خویش یعنی جرگه رضای تو و نه شوره زار غضب خداوند جریان می یافت.