سوره ی یوسف
نگارم!
با خودم قرار گذاشته ام که هر موقع دلتنگتان شدم ، صلوات بفرستم . ولی این طوری همه ی عمرم
صرف صلوات های دلتنگی برای شما می شود ؛ در نتیجه گاهی می فرستم"
مهربانم ! نمی دانم شکر این همه محبت را چطور به جا آورم ... اگر چه این دلتنگی ، برخاسته از مهر
فراوان توست ...
مرا ببخش که این پیله ی تو در تو ، بد جور مرا در
خود پیچانده است ...
نمی خواهم مایه ی حزن و اندوه باشم ... مرا ببخش ...
یا اباصالح المهدی
نمی از چشم های توست ، چشمه ، رود ، دریا هم
کمی از رد پای توست ، جنگل ، کوه ، صحرا هم
تو از تورات و انجیل و زبور ، از نور لبریزی
تو قرآنی ، زمین محو شکوهت ، آسمان ها هم
جهان نیلی ست طوفانی ، جهان دلمرده ظلمانی
تویی تو نوح ، موسی هم ، تویی تو خضر ، عیسی هم
نوایت نغمه ی داوود ، حسنت سوره ی یوسف
مرا ذوق شنیدن می کشد ، شوق تماشا هم
تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم
اســـیر روی ماه تو ، هواخـــــــواه نگاه تو
نشسته بین راه تو ، نه تنها من که دنیا هم
تمام روزها بی تو شـــده روز مبادا ، نه
که می گرید به حال و روز ما ، روز مبادا هم
همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند
که بی تو تیره و تلخ است چون دیروز فردا هم
جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد
نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم
سیدمحمدجواد شرافت
دل نوشته:
مرغ دل ما کیست اگر دامگه این است ؟
ســیمرغ به دام افتـد و پروا نکنــد کس !