آه اي...
آه ای صبا چون تو مدهوشم من
خود فراموشم من
خانه بر دوشم من خانه بر دوش.
من در پیش کو به کو افتادم
دل به عشقش دادم
حلقه بر گوشم من
حلقه برگوش
گر در کویش برسی برسان
این پیام مرا
بی چراغ رویت دل ندارد دیگر تاب این شبهای سردو خاموش...
پی نوشته:
روزها را یکی یکی می شمرم
تا " روز مبادا " ...
پلک نمی زنم
مبادا ، بیاید و آهسته بگذرد !
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 17:56 توسط اقا سید...
|