محب محبوب یا محبوب حب
کاش هیچ تصویری از تو در خیالم نبود .
کاش من هم خدایی چون تو داشتم ..
من خدای خود را نمی خواهم ، تو را می خواهم ، ای خدای محمد ..
خوب می دانم چاره ام این است که بی چاره تو باشم.
مرا بشکن و خراب کن ! و آن سان که خود می پسندی بساز !
نه آن که مرا خراب کردی و ساختی ؛ همان که خراب کردی ، ساختی ..
من بی تو تمام می شوم و با تو تمام..
آیا باور کنم آنان را که خدایت می دانند ... می سوزانی !؟
عصیانت اگر کردم ، نه این که ندیدمت ؛ بزرگ دیدمت ... خدا دیدمت ...
از خطای ما چنان گذشتی که گویا خطایی ندیدی ..
خطایی ندیدی یا ما را ندیدی !؟
ما به اعتماد بزرگی تو خطا رفتیم ،
و تو به اعتبار خردی ما ، در گذشتی .
گویا این جا را خطا نرفتیم ...
نگویی که نگفتی ، مرا اگر بسوزانی ، همه را خواهم گفت از عشق بازی نهانمان ...
محب ات را اگر بسوزانی با محبت ات چه می کنی ؟
تو هم چه قدر ناز داری ! اگر می شود وقتی می خوانمت رو بر مگردان !
روی از من بگیری اگر ، دیگر خطایی از من نخواهی دید.
چه آن که نیست بی خطاست ..
اگر چه با تو نیستم ، بی تو نیست ام ..!
نه این که نیاز ما ، ناز توست
ناز تو نیاز ماست ...
برگرفته از کتاب بنویس او... بخوان تو